سرکش ترين کلمه (هوس )است با آن بازي نکن. بي رحمترين کلمه (تنفر)است ازبين ببرش. خودخواهانه ترين کلمه (من )است خطش بزن. ناپايدارترين کلمه(خشم)است آن رافروببر. بانشاط ترين کلمه (کار)است به آن بپرداز. بازدارنده ترين کلمه (ترس)است باآن مقابله کن. پوچ ترين کلمه (طمع)است آن را بکش. و عميقترين کلمه (عشق)است بآ آن به ارج برس

  
نویسنده : مهدی شوشتري ; ساعت ٧:٥٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٩ تیر ،۱۳۸٦


 

من غريبه‌ي ديروزم. آشناي امروز و فراموش شده‌ي فردا. پس در آشنايي امروز مينگرم تا در فراموشي يه دنيا يادم کني

  
نویسنده : مهدی شوشتري ; ساعت ٧:٥٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٩ تیر ،۱۳۸٦


 

چقدر خوبه ادم يكي را دوست داشته باشه نه به خاطر اينكه نيازش رو برطرف كنه نه به خاطر اينكه كس ديگري رو نداره نه به خاطر اينكه تنهاست و نه از روي اجبار بلكه به خاطر اينكه اون شخص ارزش دوست داشتن رو داره اگه من يكي از دوست هاي خوبت هستم، اين رو برام سند كن! يا اين پيغام رو براي همه دوست هاي خوبت بفرست . ببين چند تاش به خودت برمي گرده! اگه 7تاش بهت برگشت، بدون دوست داشتني هستي

  
نویسنده : مهدی شوشتري ; ساعت ٧:٥٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٩ تیر ،۱۳۸٦


 

وقتی دل تنگ شدی به یاد بیار کسی رو که خیلی دوستت داره،وقتی نا امید شدیبه یاد بیار کسی رو که تنها امیدش تویی. وقتی ساکت شدی به یاد بیار کسی رو که به شنیدن صدای تومحتاجه

  
نویسنده : مهدی شوشتري ; ساعت ٧:٥۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٩ تیر ،۱۳۸٦


 

بوش و بلر و خاتمي ميميرند ميروند جهنم..بعد از يه مدت دلشون براي كشورشون تنگ ميشود ميروند به شيطان ميگن بذار به كشورمون زنگ بزنيم.شيطان ميگه باشه ولي گرونه ها بوش ? دقيقه حرف ميزند..شيطان ميگه ??? ميليون دلار..بلر ? دقيقه حرف ميزنه شيطان مبگه ? ميليون پوند..خاتمي ميره ? ساعت حرف ميزنه..شيطان ميگه مجاني بود..خاتمي ميگه چرا؟ شيطان ميگه از جهنم به جهنم زنگ زدن تلفن داخلي است

  
نویسنده : مهدی شوشتري ; ساعت ٧:٥۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٩ تیر ،۱۳۸٦


 

در غریبی ناله ها کردم کسی یادم نکرد ، در قفس جاندادم و صیاد ازادم نکرد، ضربه مردم چنان از زندگی سیرم نمود، آرزوی مرگ کردم مرگ هم یادم نکرد

  
نویسنده : مهدی شوشتري ; ساعت ٧:٤٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٩ تیر ،۱۳۸٦


 

  
نویسنده : مهدی شوشتري ; ساعت ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٧ تیر ،۱۳۸٦


 

  
نویسنده : مهدی شوشتري ; ساعت ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٧ تیر ،۱۳۸٦


 

  
نویسنده : مهدی شوشتري ; ساعت ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٧ تیر ،۱۳۸٦


 

   

و

درست همین جا بود که فرشته ای فریاد کشید

  
نویسنده : مهدی شوشتري ; ساعت ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٧ تیر ،۱۳۸٦


 

و خداوند آدم را آفرید

و خواست عشق بیافریند که تو را آفرید ...

بخشی از زیباییش را به تو هدیه کرد و تو آنچنان زیبا شدی

که خداوند بارها خودش را برای آفرینشت ستود ،

پیکرت را ظریفتر از آدم تراشید

اما وجودت را بیش از او سرشار صبر کرد

که خوب می دانست

تاریخ ، بی رحمانه ترین ترکه های ظلمش را

بر پیکر ظریف و زنانه تو فرود خواهد آورد  ،

و دستانت را غرق در لطافت کرد

چرا که تو می بایست اول بار حس لطیف و خلسه آور نوازش را

به آدم و بعد به فرزندان آدم هدیه می کردی ،

و تو را آفرید که مجرای اشک را هم آفرید

که خوب می دانست این تویی که در زمین مامور اجرای آرامش می شوی

و این تویی که هر جا درد ببینی

بی درنگ بر می داری و در گوشه ای از درونت جای می دهی

و این تویی که همیشه بی صدا درد می کشی

بی صدا غصه می خوری

و اشک را به تو بخشید

تا شاید هجوم انبوه سیاهی غصه های تو را در خود بشوید ،

و خداوند طرح لبخند را اول بار روی صورت تو نقش زد

و تو چقدر با آن لبخند ،  شیرین و آسمانی شدی

و فرشته ها با چه حسرتی تو را نگاه می کردند

و حالا تو ماندی و آن لبخند

که همیشه روی دل نگرانیها ، خستگیها و انتظارت می نشانی ، 

و خداوند قدرت زایش را به تو بخشد

و تو با چه شادی مادرانه ای

بر پیشانی درد بوسه می زدی

تا کودکی به دنیا آید

و تو نه با شیره جانت که با تمام جانت بزرگش کنی

و اول بار تو به او عشق بیاموزی

و شهامت را

و صبر را

و زندگی را ...

آری ...

ایثار ، اول بار سایه اش را روی بستر تو انداخت

و گذشت از درون تو گذر کرد

و مهربانی در نگاه تو مهیا شد

وعشق چون عشقه ای دور پیکر تو پیچید ،

و تو زن شدی ...

مظهر لطافت

اسطوره صبر

شاید هم خزانه دار درد ...

اینجا دگر همه عادت کرده اند

زیباییت را بردارند

و دردهایشان را کنار تو جای بگذارند

خنده ها را از تو بگیرند

و به جایش فریادشان را در گوش تو نجوا کنند

اینها شیرینترینها را از تو می خواهند

و تلخ ترینها را به تو باز پس می دهند

و دگر هیچ کس یادش نیست

که خدا چقدر تو را دوست می داشت

و روز آفرینشت چه اعجازها که نکرد ...

اینجا همه خیال می کنند

تو تنها برای زندگی بخشیدن آمدی

و حالا کی قرار است

کمی خودت هم زندگی کنی

دگر وقت فکر کردن به این یکی را پیدا نمی کنند !

اما تو باز صبر می کنی

آشکارا می خندی

پنهانی غصه می خوری

و باز عشق می ورزی ...

بیش از همه تنها ماندی

اما هیچ کس را تنها نمی گذاری ،

مهربانیت را سپاس ...

دنیا تمام زیباییش را وام دار توست

نمی دانم این را به تو گفته است یا نه ؟؟

  
نویسنده : مهدی شوشتري ; ساعت ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٧ تیر ،۱۳۸٦


 

  
نویسنده : مهدی شوشتري ; ساعت ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٧ تیر ،۱۳۸٦


 

چقدر خوبه ادم يكي را دوست داشته باشه نه به خاطر اينكه نيازش رو برطرف كنه نه به خاطر اينكه كس ديگري رو نداره نه به خاطر اينكه تنهاست و نه از روي اجبار بلكه به خاطر اينكه اون شخص ارزش دوست داشتن رو داره اگه من يكي از دوست هاي خوبت هستم، اين رو برام سند كن! يا اين پيغام رو براي همه دوست هاي خوبت بفرست . ببين چند تاش به خودت برمي گرده! اگه 7تاش بهت برگشت، بدون دوست داشتني هستي

  
نویسنده : مهدی شوشتري ; ساعت ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٧ تیر ،۱۳۸٦


 

اگر به دنبال عشق کاملی می گردید و خواستار روابطی رویایی ، بدون درگیری و سراپا گرمی و ادراک ، پذیرش و مهربانی هستید بدانید که باید تمام عمرتان را در ناله و زاری سپری کنید ، در روی زمین عشق کامل وجود ندارد فقط عشق انسانی یافت می شود با دنیایی از نقص ها ، و این شمایید که باید این عشق را رشد دهید ، به روی زیباییش آغوش بگشایید و نقصهایش را با صبر ببخشایید ...

  
نویسنده : مهدی شوشتري ; ساعت ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٧ تیر ،۱۳۸٦


 

يادمون باشه که هيچکس رو اميدوار نکنيم بعد يکدفعه رهاش کنيم چون خرد ميشه ميشکنه و آهسته ميميره . يادمون باشه که قلبمون رو هميشه لطيف نگه داريم تا کسي که به ما تکيه کرده سرش درد نگيره يادمون باشه قولي رو که به کسي ميديم عمل کنيم . يادمون باشه هيچوقت کسي رو بيشتر از چند روز چشم به راه نذاريم چون امکان داره زياد نتونه طاقت بياره . يادمون باشه اگه کسي دوستمون داشت بهش نگيم برو نميخوام ببينمت چون زندگيش رو ازش ميگيريم

  
نویسنده : مهدی شوشتري ; ساعت ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٧ تیر ،۱۳۸٦


 

  
نویسنده : مهدی شوشتري ; ساعت ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٧ تیر ،۱۳۸٦


 

هميشه دوست داشتم ابر باشم چون اون قدر شهامت داره که هر وقت دلش مي گيره جلوي همه گريه مي کنه آشنایی که در خلوت چشمانت غریب است

  
نویسنده : مهدی شوشتري ; ساعت ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٧ تیر ،۱۳۸٦


 

  
نویسنده : مهدی شوشتري ; ساعت ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٧ تیر ،۱۳۸٦


 

بعضي وقتا، بعضي حرفا، از بعضي آدما مثل يه خنجر مي مونه که احساستو خراش مي ده. شايد اون کس حتي خودش ندونه اما رد اون زخم مي مونه بعضي وقتا تا ابد. وقتي کسي برات ارزش داشته باشه حرفاش و فکراشم برات مهم مي شه و اونوقته که حرفاش بيشترين تاثير رو داره. کاش وقتي حرف مي زنيم بدونيم چه تاثيري روي ديگران مي زاريم

  
نویسنده : مهدی شوشتري ; ساعت ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٧ تیر ،۱۳۸٦


 

یک لحظه باقی است

تو می روی و من فقط نگاهت می کنم

 

تعجب نکن که چرا گریه نمی کنم

 

بی تو یک عمر فرصت برای گریستن دارم

اما برای تماشای تو همین یک لحظه باقی است

  
نویسنده : مهدی شوشتري ; ساعت ٧:۳۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٦ تیر ،۱۳۸٦